خرید بک لینک

پاسخ لطف ترا ، زور بيان نيست دگر

چون تو شيرين سخني را،به جهان نيست دگر


اي که جانم به فداي سخنت ، باز بخوان


که چو آواي اذان بهتر از آن نيست دگر


چه غريبانه تو با ساز، به نجوا شده اي

وصف اندوه مرا ناي زبان نيست دگر


دستهاي تو کند پنجره را باز، ولي

شوق پرواز درين مرغ جوان نيست دگر


تو به جاي من ازين شهر غمين کوچ بکن

که من غمزده را تاب و توان نيست دگر


برچسب: امید صلح نیست دگر,دگر نیست امیدم تحمل ندارم,دگرشقایق نیست زندگی نکن,پدرم نیست دگر,او دگر نیست,رمان دگرشقایق نیست, نویسنده: بنیامین مرادی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 9:04

صفحه بندی